محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

اولین باری که خودتو روی زمین جلو کشیدی

سلام عشق مامان امروز 24 تیر ماهه و شما امروز آخرین روزیه که 5 ماهته و از فردا میشی 6 ماهه عششششششق من داره بزرگ میشه فداش بشم کوچولوی من الان بغلمی و من دارم برات تایپ میکنم عزیزم شما دو رئزه یه کم میتونی خودتو روی زمین بکشونی جلو و به عروسکات برسی خیلییی شیطون شدی پسر نازم امروز 28 ام ماه مبارک رمضانم هست داره تمام میشه ماه رمضان انشاا... به حق همین ماه عزیز هممون صحیح و سالم باشیم خدا دامن همهههه منتظرا رو هم سبز کنه و نینی همه رو هم حفظ کنه مامانی دعا کن من منتقل اینجا بشم دوران مرخصیمم داره تموم میشه و من هرروز بیشتر از روز قبل استرس اداره رفتن و دوری از تو رو دارم دارم دنبال پرستارم میگردم ولی هنوز...
24 تير 1394

پایان 4 ماهگی

سلام عزیزم دیروز 2 شنبه 25 خرداد بود و شما 4 ماهت تموم شد امروز با مامانی بردیمت مرکز بهداشت و واکسنتو زدیم من هنوز داشتم پروندتو میگرفتم که مامانی بردت و خانوم پرستار واکسنتو زد من وقتی رسیدم یه کم گریه کردی بغلت کردم و آروم شدی قد و وزنتم گرفتیم وزنت شده 6 کیلوگرم و قدت هم 61 و نیم سانتیمتر خدا رو شکر همه چی خوب بود از فردا ماه رمضان شروع میشه نمیدونم روزه بگیرم یا نه فردا میریم دکتر تا ببیتیم چی میگه فدات بشم عزیز دلم
26 خرداد 1394

اولین باری که آب خوردی

سلام عزیزم امروز 3 ماه و 12 روزته و برای اولین بار بهت با شیشه 10رسی سی آب دادم خیلی خوشت اومد و دوست داشتی البته برای بار اول روزی که ختنه ات کردیم توی مطب بهت یه کم آب و نبات داغ دادیم دیدم میتونی بگیری برخلاف پستونک که اصلا نگرفتی فعلا شیشه رو خوب گرفتی فدات بشم عزیزمممممممممممممممممم
6 خرداد 1394

اولین باری که انگشت پاتو خوردی

بازم سلام عشق مامان کوچولوی من برای اولین بار روز شنبه 2 خرداد انگشت پاشو رسوند به دهنشو شروع کرد به مکیدن انگشت پاش خیلیی صحنه جالب بود کلی با عمه زهره و مامانی بهت خندیدیم الان حرفه ای شدی و قشنگ انگشت پاتو میمکی عزیز مامان دلم میخواد حسابییی بغلت کنم و ببوسمت ولی بخاطر اینکه هنوز حلقت نیفتاده میترسم هنوز خدایا این روزا و این شادیا رو بیشتر و بیشتر کن و به همه ارزونی کن الهی آمین
6 خرداد 1394

ختنه پسر عزیزم

سلام عشق کوچولوی مامان تو هفته گدشته یکی از اتفاقای بزرگ زندگی پسرکم رخ داد ما تو رو بردیم و ختنه کردیم مامانی و بابا بزرگ و عمه زهره هم از مشهد اومدن روز 5 شنبه 31 اردیبهشت ساعت 6 و نیم عصر پیش دکتر حبیبی شما رو ختنه کردیم قبلش تو خونه شما رو به رسم ما لباس نو پوشوندیم و به آقایون کادو دادیم بعدشم رفتیم مطب دکتر پسر کوچولوی من قبلش آروم تو بغلم خوابیده بود بعد که رفتی تو اطاق بابا رضا و دو تا مامانی ها اومدن بالای سرت منو بابا بزرگ مشهدی و خاله سمانه و آقا سید حسن و دختر نازش و مهدی آقا و امیر محمد و دایی اسد و دختر خاله هام (نجمه و مهلا ) و دایی علی و کوثر پشت در منتظر بودیم همه اومده بودن باهامون تو خونه هم خ...
6 خرداد 1394

اولین قل خوردن

سلام عزیزمممممممممممممممممممم امروز 99 روزه ای و الان ساعت 8 و 35 دقیقه شبه و تو برای اولین بار خودتو قل دادی روز شکمت ولی چون روی زمین بودی من برگردوندمت که زمینو لیس نزنی عشششششششششششششق منی پسر کوچولوووو
27 ارديبهشت 1394

99 روزگی

سلام عزیز دل مامان امروز یکشنبه 27 اردیبهشته و شما امروز 99 روزته . 3 ماه و 2 روز امروز آخرین روزیه که سن تو دو رقمیه از فردا میشی 100 روز و سنت میشه سه رقمی انشاا... روزای عمرت هزاررررررررررر هزارررررررررررر رقمی بشه عزیزم این مدت عروسی عمو جواد بود و ما حسابییییییییییییی سرمون شلوغ بود کلی مهمون برامون از مشهد اومده بود همه عموها و عمه هات اومده بودن و خیلیاشون برای بار اول میدیدنت خدا رو شکر شما هم پسر خیلی خوبی بودی و این مدت اذیت نکردی خواب شبتم خیلیییییییییییی بهتر شده و شبا تقریبا خوب میخوابی قراره به زودی ختنت کنیم ولی هنوز مشخص نیست شاید فردا خییلییییییییییییییییی استرس دارم خدا کنه به خیر بگذر...
27 ارديبهشت 1394

2 ماه و 22 روزگی و اولین حموم با مامان و بابا

سلام عشق مامان امروز 4 شنبه است و 2 ماه و 22 روزت شد امروز برای اولین بار منو بابا دوتایی بردیمت حموم تا الان همیشه یکی از مامانی ها همراهمون بودن خدا رو شکر آروم بودی و گریه نکردی شنبه که با مامانی بردیمت خیلی گریه کردی پسر کوچولوی من تازه داره یه کم تپلی میشه ماشاا... امروز برای اولین بار دست و پاهاتو گاز گرفتم از قبل دنیا اومدنت لحظه شماری میکردم بیای و بغلت بگیرم و ببوسمت و گازت بگیرم ولی چون خیلی کوچولو بودی بعد از 2 ماه 22 روز این کارو کردم و به آرزوم رسیدم جدیدا خوب میخندی و خدا رو شکر خوابت بهتر شده هفته دیگه عروسی عمو جواده تماممممممممممم مغازه ها رو گشتم تا برات یه لباس مجلسی و شیک پیدا کنم ام...
16 ارديبهشت 1394

اولین سفر

سلام عشق مامان دیروز برای اولین بار ما با هم رفتیم سفر ( شما دو ماه و 10 روزت بود) رفتیم روستای بابا عمو جواد و مامانی اومده بودن و میخواستن وسایل خانم عمو جوادو ببرن آخه عروسی عمو جواد نزدیکه و میخوان خونشون رو مرتب کنن منو بابا رضا و مامانی و شما هم پا شدیم رفتیم توی مسیر رفت که کلا خواب بودی و من شما رو توی کریر گذاشته بودم و راحت خواب بودی رسیدیم اونجا بیدار شدی و بهت شیر دادم بعد رفتیم توی باغا خیلللللللللللللللللی خوش گذشت بعد یک سال که بیرون نرفته بودم خیلی روحیم عوض شد یه عالمه عکس انداختیم آخرا خسته شدی و غرغر میکردی و من طبق معمول همونطوری که راه میرفتم بهت شیر دادم جدیدا یه مقنعه بلند خریدم ف...
5 ارديبهشت 1394